| روابط صولت الدوله و رضا شاه. |
| ساعت ۸:٢٥ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۸ |
|
بنظر میرسد که در ابتدای امر هیچ گونه دشمنی و عداوتی بین رضا شاه و صولت الدوله ایلخان قشقائی وجود نداشته است ، بلکه یک نوع تفاهم و هماهنگی نیز بین آنها برقرا بوده است. بنا به اظهار ملک منصور قشقائی در سال ۱۳۰۰ شمسی (۱۹۲۱) صولت الدوله به رضا شاه که در آن زمان سردار سپه بوده پیشنهاد میکند که پلیس جنوب به نیروئی از تفنگداران محلی از جمله قشقائی ها تغییر شکل داده و زیر نظر افسران دولت ایران به خدمت ادامه دهند. و زمانی که رضا خان نخست وزیر بوده چند روزی را در محل دریاچه فامور فارس میهمان صولت الدوله بوده است و صولت الدوله با و پیشهاد میکند که خود پادشاهی را به عهده گیرد و از حکومت جمهوری به سبک کمال اتاتورک ترکیه دست بردارد. رضا شاه به دلیل سیاست کلی خود که احتمالا از بین بردن قدرت های پراکنده و مزاحم بود یا بنا به دلایلی که هنوز روشن نشده است به صولت الدوله بد بین شد و بزودی صولت الدوله و پسرش محمد ناصر خان را نماینده مجلس کرد و آنها را از فارس جدا و مقیم تهران شدند. دیری نگذشت که هر دو رهبر قشقائی متوجه شدند که زندانی رضا خان هستند. چون شاه تصویب نامه ای را به اجرا گذاشت که به موجب آن نمایندگان مجلس بدون داشتن مجوز نباید از تهران خارج شوند. برای ایلخان و پسرش هرگز مجوزی برای خروج از تهران، صادر نشد. در مورد رابطه رضا شاه و ایلخان به برخی از مکاتبات میان آن دو اشاره میکنیم: نامه رضا خان به صولت الدوله: " جناب مستطاب اجل آقای سردار عشایر ـ دام اقباله در مفاد تلگراف رمز شما مسبوق شدم، به طوریکه مکرر به جنابعالی تذکر داده اند نظر به عوالم محبت قلبی که نسبت به شما دارم همیشه مایل هستم که عتبات و احترامات شما بر قرار و به مساعدت مادی و معنوی اینجانب مطمئن باشید. در مورد اصلاح هم مخصوصا" چون طالب میل جنابعالی هستم به مامورین خود دستور داده ام اقداماتی که در اصلاح ذات البین به عمل نیاورند طوری باشد که به به احترامات جنابعالی لطمه وارد نیامده و محل مذاکره را در نقطه تعین نمائید که با احترامات و میل جنابعالی موافق باشد. فقط نیت و مقصود اصلی این جانب این است که تا موقعی که نفوذ دولت در حدود جنوب کاملا مستقر نشده است موجبات انتظارات این صفحات فراهم بوده و اختلاف و اغتشاش پیش نیاید که دولت مجبور به اعزام قوا گردد و با این حال بهیچ وجه راضی نمی شوم که از احترامات جنابعالی کاسته شود. هر طور که مایل برای اصلاح باشید اظهار نمائید تا دستور بر طبق آن رفتار نموده موجبات استرضای خاطر جنابعالی را فراهم دارند. یقین بدانید که اگر محظوری برای دولت پیش آید این جانب بیشتر رضایت دارم تا از جنابعالی دست بکشم. فرمانده کل قشون رضا " تلگراف دیگری از رضا شاه به صولت الدوله از طهران به کازرون تاریخ ۱۳ ثور ۱۳۰۱ جناب مستطاب اجل آقای سردار عشایر دام اقباله از مدلول تلکراف جنابعالی راجع به اردشیر کشکولی و اقدامات شرارت انگیز او در میان ایل قشقائی و لزوم تنبیه او و سایر اشراری که با مشارالیه همدست و همدستند اطلاع حاصل شد. لازم است مراتب را به امیر لشکر جنوب مراجعه نمائید یا خود مشار الیه در صورت اقتضا اقدام به اعزام قوا نماید و اگر صلاح میدانید امر را به خود جنابعالی راجع و مفوض دارد تا هر اقدامی که مقتضی است به عمل آید. نمره ۶*۵ وزیر جنگ رضا " صولت الدوله در سال ۱۳۰۲ در دوره پنجم به نمایندگی مجلس شورای ملی ایران از شهر جهرم انتخاب شد و به تهران رفت. این انتخاب با نظر و دستور رضا شاه صورت گرفت و بیشتر قصد دور کردن او از ایل و حالت یک نوع تبعید محترمانه داشت. در غیبت صولت اداره ایل به پسرش محمد ناصر خان واگذار شد رضا شاه با زیرکی خاصی از صولت برای سر کوب سایر عشایر جنوب استفاده کرد . تا هم از نیروی او استفاده کند در آینده او را از همراهی سایرین محروم کند. از جمله در جنگ ممسنی ها و بویر احمدی ها موسوم به جنگ " دورک مدین " اردوی قشقائی ها در کنار سربازان دولتی با آنها میجنگیدند. در سال ۱۳۰۷ شمسی جنگ عشایر ممسنی با قوای دولتی به فرماندهی سرتیپ ابوالحسن خان زند اتفاق افتاد که در آن چریکهائی از عشایر قشقائی از ایلات دره شوری و کشکولی در آن شرکت داشتند و با سربازان دولتی همکاری داشتند. فرمانده تیپ علیرغم نقطه نظر کلانتران قشقائی که معتقد به شروع عملیات از طریق " ده نو " بودند ، حمله نظامی خود را از همان طریق دورگ مدین صورت داد. در این جنگ نیروی نظامی با دادن تالفات سنگین عقب نشینی کردند. بعد ها با دخالت بختیاریها جنگ بدون کوچکترین نتیجه ای پایان یافت و هر یک به محل خود باز گشتند. رضا شاه با اعزام ایلخان و پسرش به تهران، خیالش تا حدودی از اوضاع فارس راحت بود ولی منتظر فرصت بود تا کار را یکسره نماید. ایلخان و خوانین فارس با مشاهده سرنوشت دیگر عشایر در سطح ایران ،نگران آینده بودند و به دنبال راه نجات. عدم کفایت دولت مردان و به خصوص نظامیان باعث شد که دوره آرامش در فارس که در حقیقت آرامش قبل از طوفان بود بسر آید. و در فارس شورشی پدید آمد.
پادشاهی رضا شاه مجلس پنجم شوراى ملى (که صولت الدوله هم عضو آن بود) در جلسه روز شنبه، نهم آبان ماه ۱۳۰۴ هجرى شمسى، با تصویب ماده واحده اى انقراض سلسله قاجاریه را تصویب کرد و مقرر داشت، مجلس موسسانى براى تغییر موادى از متمم قانون اساسى که در مورد سلطنت قاجاریه بود، تشکیل شود. مجلس همچنین رضاخان پهلوى _رئیس الوزراى وقت- را «والاحضرت اقدس» خواند و تا تعیین تکلیف حکومت در مجلس موسسان، او را به ریاست حکومت موقت منصوب کرد و به این ترتیب، یک قرن و نیم حکومت سلسله قاجاریه در ایران، که هر چه از آقامحمدخان دور شد، ضعیف تر گشت، توسط یک قزاق خشن و بى قانون به زیر آورده شد و یک ماه و نیم بعد، تکیه دولت- محل تشکیل مجلس موسسان- شاهدى بود بر واگذارى رسمى سلطنت ایران به رضاخان پهلوى و اعقاب وى و سرآغاز استبدادى نوین در ایران. البته داستان پیدایش رژیم پهلوى و افول و اضمحلال قاجاریه پیچیده تر از آن است که با روایت چند واقعه به دنبال هم، بتوان تحلیلى صحیح از آن ارائه کرد. فى الواقع این مسئله زمینه و ابعاد فکرى و سیاسى گسترده اى دارد که تنها و تنها با مرورى تاریخى و آن هم از منظر آسیب شناسانه به وقایع بعد انقلاب مشروطیت و شناخت ماهیت جریانات فکرى و سیاسى موثر در این دوران که ابتدا منجر به کودتاى سوم اسفند ۱۲۹۹ و بعد از آن منجر به این تغییر و تحول شد، مى توان به چگونگى حدوث آن پى برد. البته ناگفته نماند که در این مسیر، تفاسیر بسیار متعدد و بعضاً متضادى از سوى مورخین ارائه مى شود. من باب مثال پیرامون جریانات سیاسى موثر و على الخصوص نقش استعمار کهن در مورد انقراض قاجار، حسین مکى در جلد سوم مجموعه تاریخ بیست ساله ایران از مخالفت مجدانه احمدشاه با قرارداد ۱۹۱۹ سخن به میان مى آورد و همین مسئله را دلیلى مى داند بر عزم انگلیسى ها براى انقراض سلسله قاجار. و در ادامه مى گوید که چون حکومت جدید شوروى هم یکى از ارکان سیاست خود را عدم مداخله در ممالک شرق مخصوصاً کشورهاى همجوار قرار داده بود، انگلیسى ها بدون سروصدا به مقصود رسیدند (ص ۱۲)، اما زنده یاد دکتر محمد جواد شیخ الاسلامى در کتاب «سیماى احمدشاه قاجار»، این مسئله را از بیخ و بن کذب محض دانسته و آن را افسانه اى بیش نمى داند (جلد اول، پیشگفتار مولف) و با آوردن ترجمه متن نطق احمدشاه در خانه لرد کرزن (ج ،۱ ص ۴۴۴) و ترجمه سرمقاله تایمز لندن در روز دوم ورود احمدشاه به لندن (ص ۴۴۶)، سعى دارد بى اساس بودن این نظریه را ثابت نماید. من حیث المجموع بحث در این باب و حتى زمینه هاى فکرى این واقعه در دو دهه منتهى به سلطنت رسیدن رضاخان، نیازمند مجالى فراخ تر و محملى تخصصى تر است، اما به جهت اهمیت این واقعه تاریخى، نگاهى گذرا مى اندازیم به مقدمات پیدایش آن، به خصوص در دو ماهه منتهى به تغییر سلطنت. فى الواقع زمانى که احمدشاه هفتمین حکم صدارت، از بعد از کودتاى سوم اسفند را بالاجبار در دستان رضاخان مى گذاشت، فهمیده بود که یاراى مقابله با این قزاق خشن که زمانى در سقوط کابینه هاى سیدضیا و قوام السلطنه به او یارى رسانده بود را ندارد. به همین جهت ترجیح داد بار سفر را ببندد و مملکت را به باقى مانده رجال مشروطیت بسپارد به این امید که آنان برخلاف مصلحت خود با این قزاق همکارى نکنند و تنها چند روز بعد از تشکیل کابینه جدید بود که رئیس الوزرا، شاه را براى آخرین بار تا مرز قصر شیرین بدرقه کرد. از این تاریخ به بعد تمام وقایع از جمله غائله جمهورى خواهى و دفع شیخ خزعل و خنثى کردن نقشه عشایر جنوب براى بازگرداندن شاه که به «قیام سعادت» معروف شد، همه و همه در غیاب شاه صورت گرفت، هرچند که شاه چندین بار قصد بازگشت به کشور را کرده بود اما هر بار با عدم تمایل انگلیسى ها و جواب سرد رضاخان که از لابه لاى کلمات آن بوى تهدید جانى هم به مشام مى رسید، مواجه شد و صدالبته که احمدشاه نازپرورده مرد چنین مبارزه اى نبود. اما سرانجام در اواخر تابستان ۱۳۰۴ شمسى احمدشاه، پس از حدود ۲۳ ماه سیر و سیاحت در اروپا، به رغم عدم تمایل انگلستان و به اصرار برخى رجال وطن خواه، تصمیم گرفت به تهران بازگردد و حتى در مقابل جدى نگرفتن درخواست خود از جانب مفتاح السلطنه - وزیر مختار وقت در لندن- تهدید کرد که از راه روسیه به ایران خواهد رفت، اما یک هفته بعد یک تلگراف از لندن به محل اقامت احمدشاه در پاریس ارسال شد که در آن علاوه بر موافقت لندن با این سفر تاریخ آن هم در آن قید شده بود و شاه هم در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۰۴ طى تلگرافى از پاریس به رضاخان اعلام داشت که در تاریخ دوم اکتبر (۱۰ مهر ۱۳۰۴) از راه بمبئى به طرف ایران حرکت خواهد کرد و رضاخان نیز در تاریخ ۲۸ شهریور در جواب تلگراف فوق از بازگشت شاه به مملکت، اظهار مسرت کرد. (بهار، تاریخ مختصر احزاب، ج،۲ صص۲۶۳ و ۲۶۴) اما رضاخان برخلاف این ظاهرسازى و به منظور نیل به آمال خود، قلباً مایل به بازگشت شاه به کشور نبود، پس باید نقشه اى براى منصرف ساختن شاه از بازگشت، طراحى و اجرا مى کرد که در این بین یاد بحران نان افتاد. بازهم بلواى نان پدیده قحطى و گرانى ارزاق و به خصوص نان مسئله تازه اى در تاریخ اجتماعى ایران نبود. فى الواقع این معضل بارها و بارها و به دلایل مختلف گریبان مردم این سرزمین را در ادوار مختلف تاریخ گرفته و به خصوص از اواسط دوره ناصرى با وضوح بیشترى خود را نمایان ساخته بود و در سال هاى منتهى به انقلاب مشروطیت (۱۳۲۴-۱۳۲۱ قمرى) هم بارها شاهد بروز قحطى هاى گسترده، چه در تهران و چه در سایر شهرها بوده ایم، اما آنچه اهمیت این موضوع را بارز مى کند کارکرد سیاسى این پدیده است. در حقیقت در دوران مشروطیت نیز بحران نان که به دنبال خود نارضایتى هاى مردمى از سیستم حاکم را به همراه داشته، در همراهى توده مردم با روند تحولات سیاسى، داراى نقش تعیین کننده اى بوده است. این بار نیز رضاخان با استفاده از این موضوع اما با اهدافى چندگانه که مهمترین آنها عدم بازگشت شاه، دستگیرى مخالفینِ خود و افزایش نارضایتى مردم از قاجاریه بود، یک گام به مقصود نهایى خود نزدیک تر شد. در حقیقت در روزهاى آخر شهریور ۱۳۰۴ ناگهان کمبود مصنوعى آرد و قحطى نان با مسامحه عمدى درگاهى - رئیس نظمیه- در عرض چند روز چند هزار نفر از مردم جنوب شهر را به خیابان ها و جلوى مجلس ریخت. دکتر عبدالحسین نوایى در جلد سوم ایران و جهان مى نویسد: «... از اواخر برج سنبله، یعنى ماه شهریور، آرد به نانواها کمتر داده شد و طبعاً جلوى دکان هاى نانوایى ازدحام به راه افتاد. از همه جا خبر از وضع بد نان و ازدحام در دکان هاى نانوایى و احیاناً زیر دست و پا رفتن زنان و کودکان مى رسید. البته هیچ کس چنین چیزى به چشم ندیده بود، ولى همه شنیده بودند که مثلاً چند نفر از گرسنگى مرده اند. این تحریکات در جنوب شهر شایع تر و گسترده تر بود و آن روزها شاید کمتر کسى مى دانست که این شایعات از کجا سرچشمه مى گیرد، ولى امروزه مى دانیم که دست نظمیه و رئیس نابکارش در این تحریکات و پراکندن شایعات دخالت داشت...» (ص ۷۷۱) البته در قضیه بلواى نان نکته مهم موضعى بود که مرحوم مدرس در کمال سادگى از خود بروز داد. فى الواقع مدرس که با داشتن دو وزیر در کابینه - قوام الدوله براى وزارت داخله و نصرت الدوله براى مالیه - سردار سپه را مجرى اوامر خود مى دید، به پشتیبانى دولت که خود را مطیع مجلس نشان مى داد، در متفرق کردن مردم کوشید، اما فایده نبخشید. مرحوم عبدالله مستوفى در جلد سوم «شرح زندگانى من» مى نویسد: «... نان دکان ها همه بد و سیاه و پر از مواد خارجى و مردم از صبح تا ظهر در دکان ها منتظر همین نان سیاه بودند و به دست نمى آوردند. یک دو روزى در اواخر شهریور سرو صداى مردم بلند شد و حتى جماعتى به مجلس ریختند و وکلا را به باد فحش و پرخاش گرفتند، به طورى که مدرس هم با دولت همراه شد و با پهلوى رئیس الوزرا دوش به دوش در نصیحت کردن به مردم ایستادگى کرد، ولى کارى از پیش نرفت و بالاخره براى تفرقه مردم به قوه نظامى تمسک جسته و حتى شلیک هوایى هم کردند و مردم را متفرق ساختند... » (ص ۶۵۵) (شرح درگیرى هاى جلوى مجلس در روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه، اول و دوم مهر، و وقایع متعاقب آن و شلیک گلوله که منجر به کشته و زخمى شدن عده اى گردید در تاریخ مختصر احزاب بهار، ج،۲ صص۲۶۵ تا ۲۷۰ و جلد سوم حسین مکى، ص ۴۰۵ تا ۴۱۰ به طور کامل شرح داده شده است) و بدین شکل تیرهاى هوایى زمینى شد. مردم که مدرس را در کنار رضاخان دیدند دو سه مرده بادى هم نثار او کردند، تا آنجا که مجلس و به خصوص شخص مدرس در عین حالى که از پیشامدهاى آن چند روز عصبانى بودند، گول ظاهر مطیع سردار سپه از اوامر مجلس را خوردند و با درخواست سردار سپه براى اجراى حکومت نظامى و قلع و قمع مسببین و محرکین این قضیه موافقت کردند. هرچند که اگر مجلس هم با این امر موافقت نمى کرد چه بسا، شاید خود رضاخان شخصاً اقدام مى کرد ولى این همراهى مجلس در اعلامیه حکومت نظامى و به حوادث بعد از آن، از این روى که در سلب اعتماد مردم از وکلا منشاء اثر شد، به عنوان یک گاف سیاسى از جانب اقلیت مجلس پنجم در نظر گرفته مى شود. در حقیقت از فرداى روز انتشار اعلامیه حکومت نظامى تا یک ماه بعد تمام افراد بانفوذ محلات که در جریان هاى قبلى _ از جمله غائله جمهورى- از مدرس و اقلیت جانبدارى کرده بودند، براساس این دستور به زندان افتادند و جالب اینجاست که در شهرستان ها که بلواى نان بروزى نداشت به این بهانه تمام عوامل حزب سوسیالیست سلیمان میرزا به بند کشیده شدند. دکتر عبدالحسین نوایى در ادامه مى نویسد: «... روز بعد اعلامیه حکومت نظامى منتشر و بلافاصله بگیربگیر شروع شد. کلیه مخالفین سردارسپه و عده اى از محترمین و جمعى از درباریان دستگیر شدند. بیش از هفتصد تا هشتصد نفر دستگیر شدند و در این بلوا، هم مجلس مرعوب و منفور شد و هم شاه حساب کار خود را کرد که اگر بخواهد بیش از این بر برگشت خود اصرار ورزد، غائله دیگرى برپا خواهد شد...». (جلد سوم، ص ۷۷۲) البته شاید حسین مکى در ذکر نتایج این بلوا دقیق تر گفته باشد: «... سردار سپه با ایجاد بلواى نان هم مجلس را مرعوب کرده و هم قدرت خود را نشان داد و هم حس تنفر مردم را نسبت به وکلا برانگیخت، ضمناً مخالفین خود را دستگیر و هم از حرکت احمدشاه که نقش عمده این بازى بود به خوبى جلوگیرى کرده، او را کاملاً مرعوب و قدرت تصمیم حرکت به ایران را از او سلب کرد. بنابراین سردارسپه با یک تیر چند نشان زد. دستگیر شدگان در مرکز ولایات مدت ها در زندان به سر مى برند و باز سردارسپه با آزاد کردن عده اى از زندانیان و تظاهر به اینکه مدرس خواستار آزادى آنان است، یک رل حساس دیگر بازى کرد...» (تاریخ بیست ساله، ج۳ ، ص ۴۱۱) من حیث المجموع ماحصل تمام این قضایا تلگرافى بود که در تاریخ ۱۱ مهرماه از شاه رسید که چون وسایل حرکت فراهم نشد، ملکه مادر و سایر همراهان را با کشتى که قبلاً گفته بودند، روانه کرده اند و خودشان بعداً عزیمت خواهند کرد (عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من، ج،۳ ص ۶۵۶)، عزیمتى که هرگز به فعلیت نرسید.
برگرفته از کتاب تاریخ اجتماعی و سیاسی ایل بزرگ قشقایی -
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : ترک قشقاییم و زاده سرزمین نفت خیز و فراموش شده گچساران در استان کوهگیلویه هستم. دوران جوانی را در زادگاه خویش گذرانده و سپس در پی رزق و روزی به تهران کوچ کرده و تحصیلات خود را در کارشناسی ارشد تکمیل کرده ام.. این وبلاگ را برای معرفی قوم آبا’ و اجدادی خویش قشقایی تدارک دیده ام. که مسائل ملی خود را هم در آن به قلم می کشم. ×××× قارداش مقامنان اوزی آلادما ** جواهر وجودی بو ظاهرا سادما ایلِه میز آواره دور، بی خبر یادما ×××× برای خدمت به فرهنگ ایل خواندن این تارنما را به دوستان و آشنایان خودتان توصیه کنید. سپاسگزارم پروفایل مدیر : نوروز فولادی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |


